X
تبلیغات
عاشقی تنها دردی است که درمان ندارد...

عاشقی تنها دردی است که درمان ندارد...

من ميگم خدابه همراهت تو ميگي چه تلخه حرفات

ساده مي گويم

حقيقت نبودنت

ترانه اي است كه بارها وبارها

براي خستگي خيالم تكرار مي شود

حقيقت تلخي

مه در حصار نفس گيردلم

طعم شيرين حضورت را

درسايه ي انتظار امدنت محو مي كند.

ساده دوستت دارم

وساده مي گويم

كه نياز من

گنگي عطشي است

كه ثانيه هاي نبودنت

به جاده بخشيده اند

و جاده درهرم اين عطش

هنوز گنگ مي ماند

اگر برنگردي.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 14:58  توسط 3 همسفر  | 

دل

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 10:43  توسط 3 همسفر  | 

خیال

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:31  توسط 3 همسفر  | 

هم نفس

به تو نرسیدم اما خیلی چیزا یاد گرفتم یاد گرفتم به خاطر کسی که

 دوستش دارم باید دروغ بگم

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بود و یه قصه تلخ، وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون،دستهای خسته،دوری چشمات،منو شکسته

رنگ اون چشات،چشای سیات،زنجیر دل منو گسسته

شاید یه حسود چشممون زده،بگو کی ما رو تنهایی دیده

ولی می دونم تو آسمونا قصه ی ما رو یکی شنیده

تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت می مونم،پیشت می مونم

باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم

امشب باز امده ام تا بار دیگر برای خودم بنویسم


و اما اینبار نه برای انکه دلم ارام شود


و نه برای حقانیت حرفهای فبلی ام ...


می دانم که دیگر این حرفها حتی نوش داروی بعد از مرگ سهراب هم نیست


حرفهایی که شاید انهایی که می خوانند

 
با خود نجوا کنند که دیوانه ای می نویسد


و تو نیز شاید هیچگاه نیایی که بخوانی ..

اما خواستم اخرین حرفهایم را در این کلبه فقیرانه ام به یاد بود تاریخی بگذارم!


کلبه ای که امدن و ماندنم و رفتنم را می داند


اری ای همیشه زیبا صحبت از عشق زمینی ها نبود !


و تو انقدر حریم نگاهت رویایی بود که برای من در نهایت بزرگی ها بودی


بدان که اشیان تنهایی که در ان پا گذاشتی در لابه لای گرد خاک این دنیا


حریمی بود که با تمام وجودم دوستش داشتم

 
و تو همیشه در اسمان رویاهایت منتظر شقایقی بودی که قرار بود روزی بیاید


و امروز می خواهم اعترافی برایت بکنم


که من شکست خورده این میدان هستم و خواهم بود !!


چراکه هیچوقت چگونه حرف زدن با شما ر ا نفهمید م


و اگر رفتم ..دلیل دوست نداشتنم نبود


بلکه نمی خواستم که اگر روزی رفتم .....یادگاری که از من باقی می ماند


اینگونه تلخ و. ...سیاه نقاشی شود


صحبت از گلایه ها نمی کنم


و تو نیز اگر گلایه ای داشتی فراموش کن


همانگونه که همه خاطراتی که داشتی به دست باد سپردی


تا نماند


این حرف اخر م را هم بگذار بگویم

 


حتی اگر بگوییی صد ها بار شنیده ام !


خودم را همیشه مدیون مهربانیت می دانم


و هیچگاه دلم نمی خواست سهم من از تو خشم روز اخرین باشد


اما دیگر چه می شود کرد !؟


هر کسی تقدیر و عاقبتی دارد


و سهم من ا ز دنیای تو همین بوده است


و بس !


اگر روزی....روزگاری دلت گرفت

 


اگرکه هیچگاه مرا نمی یابی


اما
مرا ببخش
که بخشیدن از بزرگان است !

یا حق


 

دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا نفس نفس

از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد هم خونه چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما

دو هم نفس دو هم زبون دو هم سفر دو هم صدا

تو ای پابان تنهایی پناه اخر من باش

تو این شب مرگی پاییز بهار باور من باش

بزار تا مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه

می خوام اینه خونه با چشمات همنشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا نفس نفس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:40  توسط 3 همسفر  | 

هدیه

خواستم هديه اي برايت بفرستم .گل گفت من را بفرست تا با عطر خود او

را شاد سازم ..گفتم او خودش گل است.

خار گفت من را بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم.گفتم او آنقدر

مهربان است که دشمن ندارد.

بلبل گفت من را بفرست تا تا با آوازم او را شاد سازم.گفتم او خودش

صداست.

ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد. صداي تاپ تاپ قلبم بود که مي گفت

مرا بفرست تا دوستش بدارم


می درخشد خورشید

می وزد باد سحر

 این دل من اما

                پشت پرچین خیال

                                    می خواند از سیاهی شب

آسمان ابری نبود

اما من به بن بست سرد ترس رسیده بودم

 

شاید امشب عبور سبز تو مرا روشنایی بخشد

و بگذارد مهتاب صورتم را نوازش کند

 

شاید امشب عبور تو از این شهر غم گرفته آسمان قلبم را به لرزه درآورد

و چشمانم را بار دگر از هجوم اشک های تلخ برنجاند

 

شاید امشب پرنده ی سبک سر خیالم به سویت پر بکشد

و شاید امشب آخرین شب باشد....


تقدیم به او که حتی دوریش حس زندگی می بخشد،کسی که تپش های قلبش فاصله ها را

 

در هم می نورد و اوج زندگی را قلم می زند.

.

کسی که کلامش اهورایی است و سکوت تلخش از مهری شگرف خبر می دهد.

 

نگاهش به فروغ خداوندی شبیه است و نجابتش از خورشید سر چشمه می گیرد.

 

باز از تو می نویسم،تویی که چراغ زندگی را روشن نمودی و در قعر نا امیدی اوج صفا را

معنی کردی.

 

من از تو می گویم:

 

از نیلوفر وحشی،زنبق های وحشی،یاس کبود،اطلسی های سفید،

 

از تو غریب آشنا،از سینه ای چاک ،عشقی آتشین و پاک.

 

نگو که با یاس های صورتی نسبتی نداری،با اقاقی ها همسایه نبودی و با آوای

 

نم باران بر کویر حسرت دلم نباریدی و با دم مسیحایی بر کالبد بی روحم ندمیدی.

 

ای مقدس،ای دریایی،آبی بیکران وفا،ای مغرور سر فراز...

 

من زیباترین کلماتم را در گلدانی کاشته ام،هر شب با احساسم آبیاری می کنم و

 

منتظرم تو بر گردی تا با هزارو یک عشق تقدیمت کنم،پاک وبی ریا،ساده ولی زیبا

 

پس بیادم باش و فراموشم مکن...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 11:17  توسط 3 همسفر  | 

تسلیت

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 17:9  توسط 3 همسفر  | 

زيبا

هر قطره اشک قصه ی یک درد است

 
*************
چون حاصل عمر آدمی در این شورستان
جز خوردن غصه نیست تا کندن جان
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت
آسوده کسی که خود نیامد به جهان
                   
************
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا؟
                  ************
مهم نيست قشنگ باشي ،قشنگ اينه كه مهم باشي حتي براي يك نفر........
---------------------------
زندگي فرصت بس کوتاهيست...تا بدانيم که مرگ... آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک... نفس سبزبهاري جاريست
***************
هيچ کس براي شکست خوردن نقشه نميکشد بلکه اين نقشه است که اگر اشتباه کشيده شود به شکست ميانجامد
********************
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم 
*******************
زندگي شهد گل است
ميخوردش زنبور زمان
آنچه مي ماند از آن
عسل خاطره هاست...
***********************
نشنو از ني ني حصيري بينواست
بشنو از دل دل حريم کبرياست
ني بسوزد خاک و خاکستر شود
دل بسوزد خانه ي دلبر شود...
*****************
عشق مثله گنجشك ميمونه اگه محكم بگيريش ميميره اگه شل بگيريش ميپره.پس بايد طوري بگيريش كه تو دستات خوابش ببره
*****************
كار امروز را به فردا نسپار. امروز دوستم داشته باش، شايد فردايي نباشد
-------------------------------
بچه که بودم تا ده ميشمردم فکر مي کردم آخر همه چيز ده هست ! حالا نمي دونم آخر دوست داشتن چنده؟ ولي مي خوام بگم دوستت دارم اندازه ده تاي بچگيام !!
------------------------------
بيا دنيا رو قسمت کنيم . آسمون واسه تو آبراش واسه من . دريا واسه تو موجاش واسه من . خورشيد واسه تو ماه واسه من . اصلا دنيا واسه تو تو واسه من
**********************
واسه گلي خاك گلدان شو كه اگه به خورشيدم رسيد، يادش باشه چطوري رسيده! درسته گل خوبه ، ولي ببين اون گل ارزش داره كه خاكش بشي
--------------------------------
تو که در باور مهتابي عشق رنگ دريا داري فکر امروزت باش به کجا مي نگري زندگي ثانيه ايست وسعت ثانيه را مي فهمي مي شود مثل نسيم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقايق بزنيم بدونت تنها نيست تو خدا را داري و من آرامش چشمان تو را

-----------------------------
زندگي سخت نيست ما سختش ميكنيم ، عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميكنيم ، دل ما تنگ نيست ما تنگش ميكنيم ، دل هيچ كس از سنگ نيست ما سنگش ميكنيم
--------------------------------
هيچ گاه فاصله ها حريف خاطره ها نميشوند ، به يادتم . . .
-----------------------------
من آهنگ غريب روزگارم ... غمي در انتهاي سينه دارم ، تمام هستي ام يك قلب پاك است ... كه آن را زير پايت ميگذارم
-------------------------------------------
من از نهايت شب حرف مي زنم من از نهايت تاريکي و از نهايت شب حرف مي زنم اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه ي خوشبخت بنگرم
___________________________________
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

---------------------------------------------
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
__________________________________

درود بر تمام عاشقاني که راه عشق را پيمودند و عشق را در سينه حبس کردند و حرمت آنرا نگه داشتند... درود بر تمام عاشقاني که عشق را فهميدند و از عشق به زيباييها رسيدند
________________________________
خون که قرمزه رنگ عشقه / اما اشک که بيرنگه درد عشقه
_____________________________
سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني

آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني

****************
دلم را هيچکس باور نداشت / هيچکس کاري به کار من نداشت

بنويسيد بعد مرگم روي سنگ / با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ

او که خوابيده است در اين گور / بودنش را هيچکس باور نکرد
*************************
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
-----------------------------------
تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند.
------------------------------------
پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
----------------------------------------
سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني
-----------------------------------
اگر هميشه همان کاري را که انجام داده ايد تکرار کنيد ، چيزي بيش از آنچه تا کنون به دست آورده ايد، به دست نخواهيد آورد.
-----------------------------------------
بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
-----------------------------------
خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.
-------------------------------------------
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد
---------------------------------
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ...
-------------------------------------
اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم
هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي
رنگين کمان من!!!
 
*****

هر 3 ثانيه يکي تو دنيا ميميره بشمار1 2 3 همين الان يکي مرد يادت باشه يکي از اين 3 ثانيه ها نوبت من و توه


*****

تو را براي وفاي تو دوست مي دارم

وگرنه دلبر پيمانه شكن فراوان است

*****

اگر بوي گلي را دوست نداري شاخه هايش را نشكن

*****

تو اين دنيا هر کسي يه نيمه گمشده داره که فقط لايق همونه پس سعي نکن در ساختن پازل زندگيت تقلب کني
---------------------------

زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است . بي خيالي سپر هر درد است . باز هم مي خندم ، آن قدر مي خندم که غم از روي رود.
***************
زندگي جدولي است كه هر كس به حل آن پي ببرد ، جايزه اش مرگ است
------------------------------
بهترين راه پيش بيني آينده ، ساختن آن است
----------------------------------------
قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است ، قدر يك شب هم شده از آن پرستاري كنيد
_________________________________
بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
__________________________________
گل اگر خشک شود ساقه اش مي ماند دوست اگر جدا شود خاطره اش مي ماند
______________________________
گر با غم دوريت نسازم چه کنم / با ياد تو گر عشق نبازم چه کنم / چون در نظرم فقط توي ماييه ناز / گر من به تو اي دوست ننازم چه کنم.
______________________________

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار
__________________________________
وقتي شکوفه هاي بلورين ياس همراه نسيم سحر به سرزمين يارها کوچ مي کنند دستهايمان پل عبور عشق مي شوند تا قلبمان ايستگاه ابدي همه باشد ميثاقي هميشگي عهدي جاودانه با يکديگر داريم
________________________________
.مي گويم : دوستت ندارم دلم اما بهانه اش را مي گيرد مي گويم : بود و نبودت يکي است جاي خاليش اما احساس مي شود آن لحظه که نيست مي گويم : دست از سرم بردار دستانم مي لرزد اما وقتي مي نشيند ميان دستهايش هيچ نمي گويم.

__________________________________
گريه هام بي صداست عشق من بي انتهاست رد پاي اشكهايم را بگير تابداني خانه ي عشق كجاست
*******************
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 11:8  توسط 3 همسفر  | 

احساس

 

ای کاش احساس شبنم را درک می کردی

  

و با دستانت احساس خواب نیلوفر را بر هم نمی زدی

  

کاش می دانستی رنگ برگ سبز است یا زرد

 

کاش می دانستی که پرنده ی وجودم به دنبال اشیانی

 

است به وسعت تو

 

کاش آتش گرم عشق می شدی و تنم را از سرمای غم

  

تنهایی حفظ می کردی

 

کاش ...اما افسوس

 

تو پنداشتی که من هیچم

  

ولی،نخواستی بدانی که هیچ هم حرف هایی برای  

 

گفتن دارد

  

حرف هایی از جنس شقایق...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 18:17  توسط 3 همسفر  | 

باران

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 11:49  توسط 3 همسفر  | 

رقيب

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:14  توسط 3 همسفر  | 

ياس مهربون

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:13  توسط 3 همسفر  | 

بی نهایت

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:7  توسط 3 همسفر  | 

انتظار

نگو دیره نگو دیره که دلم بی تو میمیره

بگو که همیشه عاشقم می مونی ای عشق من

زیر بارون زیر بارون به یادت گریه کردم

چرا رفتی چرا رفتی ای عشق من

بمون نرو تنهام نزار دلم میگیره

صدا صدای خنده هات یادم نمیره

خدا خدا تنها پناه دلخستگی ها

نرو تنهام نذار گریم میگیره

.....................................

زندگی مثل سفر بی انتها و پر خطر

مقصد تو اگه میخوای برو پیش یه همسفر

یه همسفر که پیشته از سر شب تا به سحر

بیاد و قلبشو بده فقط برای یه نفر

نه اون کسی که بی صدا

همچو غریب اشنا

میره و تنهات میذاره مثل شبی سرد و فنا

این رسمشه این بازیشه این روزگار یه اتیشه

خسته شدم من خشته شدم من از التماس

از این دلای از این دلای بی احساس

از این همه از این همه دوری عشق

 از ادمای از ادمای ناسپاس

..............................................

کنار هر قطره ی اشکم         هزار خاطره دفنه

اینقدر خاطره داری            که گویی قده یک قرنه

گلوم می سوزه از عشقت      عشقی که مثه زَهره

ولی بی عشق تو هر دم       خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما               به این بودن نیازارم

تو که حتی با چشماتم       نمی گی آه دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم         فقط بازی لبهات بود

وگر نه رنگ خودخواهی      نشسته روی چشمات

هر چی عشقه توی دنیا      من می خواستم ماله ما شه

اما تو هیچ وقت نذاشتی      بینمون غصه نباشه

فک می کردم با یه بوسه     با تو  هم خونه می مونم

نمی دونستم نمیشه           آخه بی تو نمی مونم

گله می کنم من از تو         از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت       تو که هیچ وقت نمی فهمی

چشام همزاد اشک و خون       دلم همسایه ی آهه

زمونه گرگ و عشق تو         شبیه مکر روباهه

شدم چوپان ساده لوح         کنار گله ی احساس

چه رسمی داره این گله       سر چنگال گرگ دعواس

تو اینقدر خواستنی هستی      که این گله نمی فهمه

اگه لبخند به لب داری        دلت از سنگ و بی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق      حیله ی تو رو رو کرد

نفرین به دله ساده              که به چنگال تو خو کرد

هر چی عشقه توی دنیا        من می خواستم ماله ما شه

اما تو هیچ وقت نذاشتی       بینمون غصه نباشه

فک می کردم با یه بوسه      با تو  هم خونه می مونم

نمی دونستم نمیشه            آخه بی تو نمی مونم

گله می کنم من از تو          از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت         تو که هیچ وقت نمی فهمی

 

...............................................

سپیده بودی واسه من واسه شبا ستاره هام

 رفتی ولی موندی هنوز تو دفتر خاطره هام

هنوز توی اتاق من عطر تو رو میشه حس کرد

جای تو خالی و منم همه وجودم شده درد

حالا دیگه ترانه هام ترانه بی کسیه

حالا دیگه شبای من شبای دلواپسیه

نمیدونم چرا دلت از دل من جدا شده

رفتی و کار هر شبم گریه بی صدا شده

کاشکی فقط یه روز بیای واسه یه لحظه دیدنت

منتظرن چشای من منتظر رسیدنت

وقتی تو بودی اسمون برام پر از ستاره بود

اومدنت برای من یه فرصت دوباره بود

رفتی نمیدونم چرا دادی منو به بی کسی

هیچکی مثل من نمیشه یه روز به حرفم میرسی

یه روز میشه دل خودت بشه گرفتار کسی

هیچکی مثل من نمیشه یه روز به حرفم میرسی

هنوز به یاد اون روزا منتظرم تا که بیای

اگه بیای منم میشم همون کسی که تو میخوای

اگه سپیده باز بیای سیاهی از دلم میره

به انتظارت می مونم این دیگه راه اخر

...............................................

تو به شفافی شبنم روی برگا

من مثل یه برگ زردی که می افته از درختا

تو مثل طراوت گلای نرگس

روی قلبم من نوشتم بی تو هرگز

بین من و تو فاصله غوغا میکنه

یاد حرفای قشنگت من و رها نمیکنه

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی

توی کوچه های غربت دنالم حتی نگشتی

تو مثل ستاره ای که توی شبهای سیاهم

می درخش و میشی جون پناهم

تو مثل طراوت گلای پونه

چرا رفتی لز برم ای دیوونه

تو مثل یه تیکه ابری

توی اسمون ابی پاک و ساده مثل رویا

مثل خوابی

بگو یک بار اره یک بار بر میگردی

یا هنوزم بی تفاوت یخی سردی

بین من و تو فاصله غوغا میکنه

یاد حرفای قشنگت من و رها نمیکنه

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی

توی کوچه های غربت دنالم حتی نگشتی

..........................................

به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو

سپیده دم ایم مگر تو را جویم حدیث دل گویم

بگو کجایی

نشان تو گه از زمین گاهی ز اسمان جویم

ببین چه بی پروا ره تو میپویم بگو کجایی

کی رود رخ ماهت از نظرم

به غیر نامت کی نامه دگر ببرم

اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:13  توسط 3 همسفر  | 

تنهايي

تنهایی

به تنهای پناه آوردم از روی ناچاری

به دنیای کسان بی کس و دشت های آمالی

چرا هیچ کس مرا باور ندارد

که من هم از همان خاکم

همان خاکی که در سرتاسر گیتی

خداوند جهان با نام انسان خلق کرد و برای هرکسی

یک سرنوشتی را سرشت

چرا اینگونه تنهایم؟

چرا؟

؟

؟

؟

؟

به آخرین دستی که برای دنیا تکان می دهم به آخرین نگاه و به لحظه ی خداحافظی می اندیشم.

به همه ی عمر که در آن هنگام مثل یک فیلم کوتاه چند ثانیه ای دربرابر دیده ام ظاهر می شود

وعزیزترین تصاویرماندگاربر وجودم درآن جان می گیرند.شاید چشمان بهت زده ی تو.شاید گریه

ی اطرافیانم.و یا نگاه عاشقانه ی من به چهره ی تو آخرین تصاویری باشد که از این دار فنا به

یادگار می برم.

چشمانم را آرام آرام به روی این دنیا می بندم و دستهایم سنگین می شود.هنوز چند ثانیه ای  به

اندازه ی یک چشم به هم زدن وقت دارم ومن به آخرین کفشهایم که بی من دردنیا جایی نخواهند

رفت.به رد پاهایم.به رد دستهایم و به رد نگاههایی که در این دنیا از من به جا خواهد  ماند  فکر

می کنم.در آخرین لحظه امواج زندگی من در بی نهایت زمان پنهان می شود و من دنیای غمگین

وشاد.این دنیای پرتضاد را برای همیشه ترک می کنم.خیال این سرنوشت مختوم لحظه های مانده

را برایم مثل مروارید در صدف زمان پر تلالو می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:57  توسط 3 همسفر  | 

دلتنگی

وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني

                                                 حاضري دنيارو بدي فقط يه بار نگاش كني

به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگی

                                            رو همچي خط بكشي حتي رو برگ زندگي

قيد  تموم دنيارو به خاطر اون مي زني

                                    خيلي چيزا رو ميشكني تا دل اون رو نشكني

حاضري بگذري از دوستاي امروز و قديم

                                          اما صداش رو بشنوي شب از ميون دو تا سيم

وقتي بشينه به دلت از همه دنيا مي گذري

                                        تولد دوبارته اسمشو وقتي مي بري

وقتي كسي تو قلبت يه چيز قيمتي داري                                     

                                      ديگه به چشمت نمياد اگر كه ثروتي داري

حاضري هر چي بشنوي حتي اگه سرزنشه

                                        به خاطره اون كسي كه خيلي برات با ارزشه

حاضري كه بگذري از مقررات و دين و درس

                                             وقتي كسي رو دوست داري معني نداره ديگه ترس

وقتي كسي رو دوست داري صاحب كلي ثروتي

                                             نذار كه از دستت بره اين گنج خيلي قيمتي


زيباترين... تو را براي زيبائي‌ات نمي‌خواستم... شيرين‌ترين... تو را براي

شيريني‌ات نمي‌خواستم... عاشق‌ترين... تو را براي عشقت نمي‌خواستم...

تو را براي آرامش ابدي مي‌خواستم... همواره در دو چيز آرام مي‌گيرم... يکي

در گهوارهء مرگ... يکي در آغوش تو... بنظرت کدامين، زودتر نصيبم خواهد

شد


از من نپرس چقدر دوستت دارم

                                      اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

 

                                به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 

                                                 مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

 

                                          مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

 

                                                           بگو معنی تمرین چیست ؟

 

                                                        بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

 

                                                               بریدن از خودم را ؟

 

                                              مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

 

                                     از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

 

                                              همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

 

                              تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 

                                             نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

 

                                                  هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 

                    مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام


اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ،

 و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

 
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است

 و دستانم سرد است

 و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت

 و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست

 که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم

 و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ،

 دستانت را بگیرم و بر ،


لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست

 که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای

 درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست

 که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم

 تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی


بهترين خوابي كه ديدم


خواب زيباي شب هاي تو بوده


بهترين حرفي كه گفتم


دوسِت دارم به هواي تو بوده


شادترين روز تو عمرم


روز ديدار چشم هاي تو بوده


عزيزم هرچه بوده با تو بوده


هرچه دارم از تو بوده

از تو بوده......


 دیــشـب دلـم گـرفـت و نـاچـار گــریـه کـردم

 ازتــلـخــی تـــرانــه بــا تــار گــریـه کــردم

 فــرسـنگ هـا دویــدم تـا بـردرش رســیــدم

 دربـسـتـنـش چـو دیـدم، بـسیـار گریـه کردم

 مــن بــودم وجـهـانـم دل بــود و داســتـانــم

 تــب کـرده بـود جـانـم، تـبـدار گـریـه کـردم

 پــای غـــزل فــتـادم رو بـا قـصــیـده کـردم

 ســر را نـهــاده روی گــیـتـار گـریـه کـردم

 دل را بــغــل گــرفــتـم تـا مـنـهـدم نـگــردد

شــب تـا سـحـر به پـشـت دیـوار گـریه کردم

صــد بـار اشـک فـرقــت بـهتر بود از آنکـه:

یــک بـار در حــضـور دلـــدار گـریـه کــردم

دیــدم بـه گــریــه هـایـم تـابــوت خـنـده هـایـم

بـی کـیـفـی ی صـدایــم یـکــبـار گـریـه کـردم


چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست

بیبین مرگ من را در خویش

که مرگ من تماشایی ست

مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز تماشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذار از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرورفتن چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند


می گذرند لحظه ها ... به همین سرعت !

                  

                              بی آنکه منتظر من و تو بمانند ...

                                                  

                                                                        بیا ...

 

لحظه ها چه تنبل هستند و دقايق انتظار چه

 دير مي گذرد، براي جنگ کردن هميشه وقت هست ولي

 

براي دوست داشتن وقت کم است. در اين

 تاريکي شب تنها نشسته و در تنهايي خود به ياد تو و براي تو

 

می نویسم نازنینم!

                             دوستت دارم   

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:41  توسط 3 همسفر  | 

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم



 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:4  توسط 3 همسفر  | 

والنتاین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:18  توسط 3 همسفر  | 

حرف دل

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 23:7  توسط 3 همسفر  | 

عشق دروغی

 

هر کی میگه دوست دارم دروغ میگه

 

هر کی میگه وفا دارم دروغ میگه

 

تو این دوره زمونه

 

عاشقی گشته نمونه

 

هر چی جستجو کنی از اون نمیبینی نشونه

 

من میگم مهرو مروت

 

من میگم عشق ومحبت همش دروغه

 

من میگم مهر و وفا همش دروغه

 

من میگم اشکای عاشق

 

من میگم گل شقایق

 

من میگم مهرو صفا همش دروغه

 

اگه شود چشمی به اشک باور نکن

 

غوغا شود دنیا ز عشق باور نکن

 

تو بمون تنها بمون

 

تنهایی خیلی بهتره

 

از کسی عشقی به دل راه مده بی ثمره

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 18:52  توسط 3 همسفر  | 

برای هیچ

من میخوام همیه عاشق بمونم به تو و چشمای روشنت قسم

با ترانه های افتابی تو میتونم به صبح فردا برسم

این همه خاطره رو چیکار کنیم نمی تونیم که از اونا بگذریم

واژه ی شروع شعر من تویی بیا تا اخر خط با هم بریم

واسه چی میخوای که تنهام بذاری چرا باید تو رو از یاد ببرم

یادم یه روز نستی رو به روم گفتی محال از تو بگذرم

بیا با هم اسمون و طی کنیم  تو به من یه فرصت تازه بده

میدونم که چشمای عاشق تو راه و رسم عاشقی رو بلده

تو بیا تا این شبای تلخ و سوت و کور

بیا تا خورشید و پیدا کنیم

اگه امروز و ازمون گرفتن

بیا فکری واسه فردا بکنیم

.........

......

..


رو در  دیوار این شهر همش از تو یادگاره

توی این کوچه تاریک کمو تنها نمیذاره

یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه میکرد

یاد دلتنگی چشمات که منو بهونه میکرد

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟!

آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم؟!

دل من هواتو کرده آه کجایی نازنینم؟!

کاشکی بودی و میدیدی بی تو من تنها ترینم

توی این بازی که ساختی من همه هستیمو باختم

زیر پات گذاشتی آخر عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوسم نداشتی از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتی

میشینم منتظر اینجا تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفام بریم تا ماه و ستاره

میدونم می یای یه روزی یه روزی که خیلی دیره

یه روزی دل شکستم توی این کوچه میمیره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 18:21  توسط 3 همسفر  | 

جلسه ی امتحان


من عاشقم مرا غم سازگار است        تو معشوقی تو را با غم چه کار است

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 12:24  توسط 3 همسفر  | 

قسم

 

من میخوام همیه عاشق بمونم به تو و چشمای روشنت قسم

با ترانه های افتابی تو میتونم به صبح فردا برسم

این همه خاطره رو چیکار کنیم نمی تونیم که از اونا بگذریم

واژه ی شروع شعر من تویی بیا تا اخر خط با هم بریم

واسه چی میخوای که تنهام بذاری چرا باید تو رو از یاد ببرم

یادم یه روز نستی رو به روم گفتی محال از تو بگذرم

بیا با هم اسمون و طی کنیم  تو به من یه فرصت تازه بده

میدونم که چشمای عاشق تو راه و رسم عاشقی رو بلده

تو بیا تا این شبای تلخ و سوت و کور

بیا تا خورشید و پیدا کنیم

اگه امروز و ازمون گرفتن

بیا فکری واسه فردا بکنیم

.........

......

..

.

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 12:21  توسط 3 همسفر  | 

بهترين عكس ها




+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12:18  توسط 3 همسفر  | 

دل تنگ

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12:17  توسط 3 همسفر  | 

تهی

   تهی شده ام
  و نمی دانم باز کجا گمت کردم
  می دانم که هستی
  می دانم که تا همیشه هستی
  می دانم که در همین لحظه هم
  در کنارم نشسته ای
  و خیره به نوشته هایم نوازشم می کنی
  ولی کاش مثل آن روزها لمست می کردم
  اتاقم عجیب کمت دارد
  جایت آماده است
  بیا و بمان برایم
  منتظرم .....

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 10:57  توسط 3 همسفر  | 

انتظار

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 10:53  توسط 3 همسفر  | 

پنجره

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 19:58  توسط 3 همسفر  | 

خدایا

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 19:55  توسط 3 همسفر  | 

شب

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد

باد ها بی تو ز توفانی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یک روز دراین فاصله ها خواهم مرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17:26  توسط 3 همسفر  | 

دل تو

من اگه هنوز مي خونم واسه خاطر دل توست 


 شعر من صداي غم نيست ، هم صداي حسرت توست


 عزيزم اگه خزونم ، واست از بهار مي خونم 


 تو رو تنها نمي ذارم ، گرچه تنها جا مي مونم 


 اگه تو شباي سردت با خودت تنها مي شيني


 من برات مي خونم از عشق تا که فردا رو ببيني 


 اگه هم صداي اشکي ، واسه آرزوي بر باد 


 من برات مي خونم اي گل نوبهار رو نبر از ياد


 همه دلخوشيم به اينه که توي يادت موندگارم


 گرچه عمريه توي اين دشت يه خزون بي بهارم 


 من اگه هنوز مي خونم واسه خاطر دل توست


 شعر من صداي غم نيست ، هم صداي حسرت توست


 عزيزم اگه خزونم ، واست از بهار مي خونم 


 تو رو تنها نمي ذارم ، گرچه تنها جا مي مونم 


 اگه تو شباي سردت با خودت تنها مي شيني


 من برات مي خونم از عشق تا که فردا رو ببيني 


 اگه هم صداي اشکي ، واسه آرزوي بر باد 


 من برات مي خونم اي گل ، نوبهار رو نبر از ياد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 9:43  توسط 3 همسفر  |